تهران گران
به قول ماه گل انقدر این روز ها پول برام مهم شده و انقدر فکر و ذکرمان را به خودش مشغول کرده که کلا شخصیتم عوض شده. به خصوص اینکه 5 ماه دیگه اون سر سال لعنتی سر می رسه و حدود 10 تومن باید تو جیبمون داشته باشیم! انگار تازه دارم بزرگ می شم و از بچگی در میام و تازه فهمیدم زندگی الکی نیست و خرج داره و آدم مستاجر دیگه باید عشقولانه بازی و بذاره کنار و بچسبه به پول و در این مسیر شوهرشو همراهی کنه. اگه پارسال بود هیچ وقت نمی ذاشتم همسر انقدر خودشو خسته کنه و همه ی روزاشو پر کنه از کلاس و پروژه. چون می بنیم که چقدر از این رفت و آمد کردن های کرج و تهران عذاب می کشه و افسرده می شه، وگرنه کار کردن که به جونش بسته ست و ابایی نداره از اون. مشکلی هم که داشتیم سر این مساله بود که من راضی نبودم که بعضی شب ها بره خونه مامانش تهران که رفت و آمد نکنه گاهی، چون هم از تنهایی می ترسیدم و هم دلم براش تنگ می شد اگه یه روز نمی دیدمش. ولی امسال با اون ضربه ای که پارسال خوردیم سر این پول صاحبخونه و قرضی که بابتش گرفتیم و بدبختی ای که بابت پس دادنش داشتیم، دیگه این مسائل دوری و تنهایی اهمیتش برام کم شده. فقط به پول بیشتر فکر می کنم و از الان شروع به برنامه ریزی کردم که بتونیم تا اسفند 7،8،10 تومنی جور کنیم. می بینید نیاز به پول چه کارهایی با آدم می کنه؟ آدم ها رو از هم دور تر و دل ها رو سخت تر و عشق ها رو دچار فراموشی می کنه. این روز ها تنها آرزویمان شده تهران زندگی کردن. بخاطر کرج بودنمان همسر چه موقعیت های کاری ای رو داره از دست می ده. مثلا دانشگاه بهش درس می ده از 4 تا 8 شب! اگه تهران بودیم هیچ مشکلی نداشتیم ولی به هر حال این درس رو هم قبول کرد که نهایتا باید شب بره خونه مامانش بخوابه. اگه تهران بودیم تا آخر شب می تونست تو آموشگاه ها درس بگیره یا می تونست خیلی زود برسه خونه و راحت بدون خستگی بشینه پای پروژه هاش. صبح ها 5 صبح بیدار می شه و می ره و انقدر خسته برمی گرده که دیگه نای پای کامپیوتر نشستن و نداره. همسر این روزها خسته ست. خسته ی راه. نه با ماشین بلکه با مترو. شلوغی و هیاهوی مترو کلافه اش کرده. هنوز هم نتونسته عادت کنه. هنوز هم وقتی هر روز از جلوی ایستگاه متروی نزدیک خونه شون رد می شه آه می کشه و با خودش می گه من 30 سال اینجا پیاده می شدم ولی حالا باید یکی دو ساعت دیگه همچنان تو راه باشم تا برسم خونه. این روز ها تنها آرزومون برگشتن به تهرانه. تهران گرون.
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14:6 توسط لیلی
|