دعای دسته جمعی کنیم
ا.تکا بودم
داشتم خرید می کردم.
دیدم یه صدای جیغ خیلی بلند یه بچه میاد.
بچه کوچیک تو سبد خرید نشسته بود و مادرش راه می بردش
از ظاهرشون مشخص بود وضع مالی خوبی ندارن
بچه گویا چیزی دیده بود و می خواستش
با التماس به مادرش می گفت یه دونه..یه دونه...یه دونه
مادرش که شدیدا معذب شده بود، با ناراحتی و خشم و سرافکندی به کودک می گفت ندارم... ندارم
تمام این اتفاقت در چند ثانیه فقط اتفاق افتاد
و مادر با سرعت هر چه تمام تر از جلوی چشم همه دور شد
نه وقت شد نه به عقلم رسید که کاری بکنم
چند ساعته که این صحنه از یادم نمی ره
هیچ کاری نکردم...
ازتون خواهش می کنم امشب برای اون بچه و همه بچه های دیگه دعا کنید به خواسته ها و ارزوهاشون برسن.
خدا هیچ پدر و مادری رو شرمنده بچه هاش نکنه..
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 21:37 توسط لیلی
|