عجیبه

کارن دو روزه که دوباره شده کارن سابق و زندگیش افتاده رو روال قبل

پسر خوبی شده و اصلا غر نمی زنه

گاهی انقدر ساکت و مظلوم می شه که دلم می سوزه و خودم باهاش بازی های هیجانی می کنم

دقیقا از وقتی حمومش کردیم اینجوری شد

حمومش خیلی دیر شه بود احتمالا از این کلافه بود

واسه حمومشم باید از قبل از همسر وقت بگیرم بس که سرش شلوغه!

دیروز رفتیم آزمایش مرفوعش و دادیم آزمایشگاه

من و کارن دوتایی

جقدرم هوا خوب بود و من چقدر الکی می ترسیدم سرد باشه

و چقدر کارن تو کالسکه آروم بود و از اول تا آخر تکون نخورد

در حالیکه فکر می کردم دیگه دوران کالسکه سواری تموم ششده چون ت شهر پدری یک لحظه هم بند نمی شد توش و بغل می خواست

احتمالا اونجا فهمیده بود که بابام نازکشه و براش ناز می کرد

تا یه غر می زد بابام سریع بغلش می کرد و قربوت صدقه اش می رفت

و من چقدر حرص خوردم که نکنین این کارا رو و من برم تهران بیچاره می شم.

راستی یه چیز شگفت انگیز دیگه اینکه دیشب کارن ساعت  خوابید!!!!

و بالاخره خوابشم تنظیم شد.

هرچند تا 12 گهگداری گریه می کرد و بیدار می شد و بیقراری می کرد ولی با همسر می گفتیم اگه امشب وهمینجوری به صبح برسونیم دیگه تمومه و خوابش درست می شه که خدا رو شکر موفق شدیم.

و من عهد کردم دیگه اینجور طولانی نرم شهر پدری که واسه همه مون سخت می شه.

دیروز بیرون که بودیم با کارن یه پیرزن خیلی پیری در کسری از ثانیه از کنارمون رد شد و اول نازش داد و بعد گفت رنگش پریده تقویتش کن!!

من: