گزارش دکتر 8.5 ماهگی
خواهرشوهر هم از اون ور اومد اونجا.
نمی دونم بگم هر چی کارن بزرگ تر می شه بردن و اوردنش راحت تر می شه یا سخت تر.
از لحاظ روانی راحت تره چون دیگه بزرگ شده و نوزاد نیست و راحت تر می شه بغلش کرد و آگاه تر شده و ترس از آب و هوا و تا حدی ویروس و این جور چیزا نداری. از طرفی خب بازیگوش شده و می خواد همه جا رو ببینه و به همه چیز دست بزنه و مدام وول می خوره و از لحاظ جسمی آدمو خسته می کنه.
خلاصه که من اون روز بی نهایت خسته شدم با اینکه خواهرشوهر ما رو رسوند خونه. چون ناهار هم نخورده بودم تا شب.
آزمایش مدفوعشو نشون دکتر دادم و گفت ویروس و باکتری اینا نیست. حالا چون تو می گی اسهال داشته دارو و فلان... یه شیرخشک مخصوصم داد واسه دوران اسهال به نام آ ال 110.
قرار شد بعد از این دوران شیرخشک معمولی رو شروع کنم و دیگه بهش ای آر ندم. می خوام دوباره آپتامیل و بدم. احساس می کنم آپتامیل بچه رو تپل می کنه.
درمورد قد و وزنش خیلی صحبت کردم و گفت عالیه! و من تعجب کردم. گفتم آخه هر کی می بینتش می گه چقدر کوچولوعه. گفت قدش قد بچه ی 1 ساله ست!! وزنشم خوبه روزی 14 گرم وزن گرفته. اون بچه هایی که می گی چاقن. این قد و وزنش خوب و نرماله.
ختنه شو دوباره نشون دادم و گفتم اون دکتر قبلی چی گفته بود. گفت اون دکتره تو رو حساس کرده. چیزی نیست. گفت حالا قشنگ در نیاورده ولی مهم نیست و دیگه بهش فکر نکن و هی تو سرت نپرورون. گفت چیکار مگه می خواد باهاش بکنه؟ یه جیشه یدونه هم بزرگ شد یه کار دیگه می خواد باهاش بکنه دیگه!!! خواهرشوهر گفت احتیاجی به ختنه دوباره نیست گفت نهههه اصلااااا اصلا از این حرفا نزنین و ولش کنین و این حرفا.
شربت زینک داد گفت اگه دلت می خواد چاق تر بشه بده بخوره.
و کماکان ویتامین و آهن و قطره چشمش.
کارن وقتی دکترا معاینه اش می کنن واسه خودش دراز می کشه راحت و دستاشم باز می کنه و حال می کنه. خواهرشوهر کف کرده بود که چقدر ریلکسه. ولی بعدش نمی دونم چرا بغض کرد. دکتر و نگاه می کرد و لباشو آویزون کرده بود ولی گریه نمی کرد. جدیدا بعضی وقتا این کار و می کنه. بغض می کنه ولی گریه نمی کنه و من می میرم براش.