هفته 30
به هر هفته ای که می رسم کلی حساب کتاب می کنم مبادا اشتباه کرده باشم
به کارن می گم باورم نمی شه دو ماه دیگه میای پیشم
خلاصه که خیلی خنده دار و ریلکس گذشت این حمل اقا کارن ما.
ما همچنان در شهر پدری به سر می بریم!
امروز خیلی جدی می خواستیم بیایم. وسایلامونم جمع کرده بودیم که لحظه اخر فهمیدیم ماشین خرابه و باید یه قطعه ای رو از تهران سفازش بدن و سه چهار روز طول می کشه بیاد.
و به طرز خنده داری یه هفته دیگه موندگار شدیم اینجا که بشه یک ماه!
تا حالا انقدر با همسر اینجا نبودم.
با ورود به هفته سی باید بگم خدا رو شکر اوضاع و احوالم خوبه مثل قبل.
شکمم داره بزرگ تر می شه و اطرافیان به مسخره می گن تازه شبیه شکم پنج ماهه شده! نه هفت ماهه
تو این سه هفته اینجا 4 کیلو چاق شدم و شدم 81 کیلو! و در کل این هفت ماه شده 13 کیلو اضافه وزن و همچنان کسی از دیدنم تعجب نمی کنه.
قر دادنای کارن شدیدتر شده و واسه خودش خوشحاله!
گاهی می رم تو حیاط و تنهایی باهاش حرف میزنم.. اون لحظات تو حیاط بخشی از قسمت خوب مسافرتمونه. هم با کارن حرف می زنم هم با خدا.. رو به اسمون صاف و ابی و تمیز و درختای پرتقال که دورتادورمو گرفتن.. حس فوق العاده ایه
جدیدا خیلی زیاد به فرایند بوجود امدن یک انسان دقت می کنم و حیرت می کنم. با هر کسی که حرف می زنم فکر می کنم که نمی تونه بفهمه من چی می گم. در حیرتم از اینکه بچه مون چه شکلی می شه و چقدر عجیبه و یه زمانی همچین کسی نبود ولی در اینده خواهد بود. مثلا ده سال دیگه کارن انقدر هویت و موجودیت پیدا می کنه که درک زمانی که اون نبود تو این دنیا سخت می شه. و ایا این ادم چه کسی خواهد شد مثلا در ده سال اینده؟ چه شکلی خواهد بود؟
همین الان که دارم می نویسم اقای نی نی به طرز وحشتناک محکمی داره لگد می زنه. بیچاره انگار تا دراز می کشم جا براش باز می شه و می تونه وول بخوره. در حالت عادی بیشتر نشستم یا قوز کردم پای کامپیوتر و طفلی له می شه!
وقتی به پهلو دراز می کشم انگار اونم خودشو کش می ده
یه چیزی که جدیدا بهش فکر می کنم اینه که ایا مطمئنم که می خوام اسمشو کارن بذارم؟!
ادم زود هم اسم انتخاب کنه بدیش اینه که زود عادی و تکراری می شه و دنبال چیز نوعه.
ولی فکر نکنم عوضش کنم عادت کردم خیلی بهش. فقط نمی دونم چرا انقدر یهو زیاد شد این اسم. همه اسم بچه هاشونو می خوان کارن بذارنفقط یه مشکلی که هست احساس می کنم بابا براش سخته تلفظ این اسم و خنده دار ادا می کنه و ممکنه دردسر شه.
سه شنبه نوبت دکتر جدیدمو داشتم که نشد برم. امروز منشیش خیلی شیک اس ام اس زد و یاداوزی کرد واسه سه شنبه! منم خیلی شیک اس زدم و خواستم هفته بعد بندازه وقتمو. و اونم همینکارو کرد.. به همین راحتی! تا حالا انقدر ساده کارمو با یه دکتر انجام نداده بودم.
دیگه کم کم دارم نگران می شم از زیاد اینجا بودنمون. تهران کلی کار داریم. کارای مربوط به بیمه و بیمارستان، اطمینان از قطعی بودن این دکتر جدید واسه عمل،قطعی کردن بیمارستان، و از همه مهمتر خریداش!!! که دیگه رفته رو مغزم.
خیلی تلاش می کنم حداقل تا اینجا هستم یه سریشو اینترنتی بگیرم ولی هر دفعه یه مشکلی پیش میاد که نمی شه.
امروز می گفتم چقدر من شادم. دو ماه دیگه می زام نه دکترم معلومه نه بیمارستانم نه سیسمونی خریدم! برادرم گفت اخرشم بچه ات خودش یهو به دنیا میاد بعد تو می گی عه! اومد!
یا مثلا همسر و برادرم سر سیسمونی نخریدنم منو دست می اندازن که انقدر تو نمی خری و دست دست می کنی اخرش کارن خودش میاد می گه مامان برام سیسمونی نمی خری؟!
تهران همچنان الوده ست متاسفانه. هر روز اخبارشو دنبال می کنم و گویا اوایل اسفند بهتر می شه. امیدوارم وقتی ما برمی گردیم خوب باشه.